چگونه برند شخصی بهتری نسبت به ۹۹٪ افراد بسازیم؟

چگونه برند شخصی بهتری نسبت به ۹۹٪ افراد بسازیم؟

۰ بازديد

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که قرار است یک برند شخصی داشته باشم.

حدود سال ۲۰۱۶، می‌خواستم یک یوتیوبر تناسب اندام شوم.

من و دوست دانشگاهم ویدیوهایی از چالش‌های غذا خوردن، تمرینات ورزشی و صحبت کردن با سرمان ضبط کردیم که موفقیت چندانی نداشت. واقعاً کاش آن ویدیوها را پاک نکرده بودم، اما حداقل می‌توان گفت که خجالت‌آور بودند.

هرچند این پایان کار نبود.

بعد، من شیفته‌ی عکاسی، ویرایش و هنر دیجیتال شدم.

از نظر فنی، این زمانی بود که «thedankoe» (نام کاربری من) متولد شد. من در طول تابستان بین ترم‌های دانشگاه، نجات غریق بودم. داشتم به راه‌اندازی یک اینستاگرام برای انتشار عکس‌هایم فکر می‌کردم و همکارانم در ایده‌پردازی برای انتخاب اسم به من کمک کردند.

من تعدادی فالوور جذب کردم، اما در نهایت از پا درآمدم، چون دیگر نمی‌توانستم مدام از داروهای محرک استفاده کنم و آدرال مصرف کنم تا مطمئن شوم هر روز یک عکس منتشر می‌شود.

پس آن شکست خورد.

اما من واقعاً، واقعاً وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم نمی‌خواستم شغلی پیدا کنم. هیچ‌وقت نفهمیدم وقتی بزرگ شدم می‌خواهم چه کاره شوم، اما فهمیدم که نمی‌خواهم مثل اکثر مردم زندگی کنم - پراسترس، از نظر احساسی واکنش‌پذیر، ناسالم.

من سعی کردم سه برند تجارت الکترونیک بسازم. یکی کیف پول مینیمالیستی، یکی عینک بلو لایت و یکی هم لباس‌های مجلسی. همچنین چند سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت مثل یک آژانس سئو و یک آژانس تبلیغات فیسبوک را که از دوره‌های آموزشی گذرانده بودم، امتحان کردم.

این جدول زمانی برای من کمی مبهم است، چون خیلی چیزها در طول چند سال اتفاق افتاد، اما من همچنین به عنوان یک جایگزین، کدنویسی را یاد می‌گرفتم. من در دانشگاه یک کلاس برنامه‌نویسی مقدماتی گرفته بودم، از آن لذت می‌بردم و فکر می‌کردم اگر مجبور شوم شغلی پیدا کنم، این می‌تواند سپر دفاعی من باشد.

در این مرحله، من اولین کارت اعتباری‌ام را به حداکثر رسانده بودم، ۸۰۰۰ دلار بدهی داشتم (که برای یک دانشجوی بی‌پول که با ۷ مرد دیگر زندگی می‌کند تا اجاره خانه‌مان را پایین نگه دارد، مبلغ زیادی است)، به صورت پاره وقت در یک چاپخانه کار می‌کردم و هیچ یک از کسب و کارهایم رونق نداشت.

چرا برندسازی شخصی زندگی من را نجات داد؟

بالاخره یه جایی کار پیدا کردم.

کاری که قسم خورده بودم هرگز انجامش ندم.

در یک آژانس طراحی وب در آریزونا بود.

اما خوشبختانه، خیلی زود واقعیت اکثر مشاغل اداری را کشف کردم. می‌توانستم تمام کارهایم را تا آخرین لحظه به تعویق بیندازم، قالب‌های وب‌سایت را کپی پیست کنم، رنگ‌ها، تصاویر و غیره را تغییر دهم و کارم را با سطح کیفی مناسبی انجام دهم، در حالی که مخفیانه کار می‌کردم. من کارمند وحشتناکی هستم.

می‌دانستم اگر مدت زیادی در آن شغل بمانم، راحت می‌شوم. بعد همسر، وام مسکن و همه چیزهای دیگر، مرا در گودالی از مسئولیت‌های وقت‌گیر و پول‌ساز فرو می‌بردند. فرار از آن فقط سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد.

بنابراین چند ساعت اول هر روز کاری‌ام را صرف تلاش برای فریلنسری در طراحی وب می‌کردم.

خلاصه بگویم، این روش جواب داد و من یک سال بعد توانستم کار را رها کنم، اما متوجه نشدم که خودم را در یک برنامه‌ی کاری جدید از ۹ صبح تا ۵ عصر قرار داده بودم که شامل رسیدگی به مشتریان و کار روی پروژه‌هایی می‌شد که برایم اهمیتی نداشتند.

آن موقع بود که قدرت رسانه‌های اجتماعی خودش را به من نشان داد:

  • مردم فقط در مورد دانش و علایق خود پست می‌گذاشتند و من احساس کردم می‌توانم مشابه آنچه آنها پست می‌کردند بنویسم.
  • آنها مجبور نبودند دائماً با مشتریان در ارتباط باشند زیرا محتوایشان آنها را جذب می‌کرد.
  • من طراحان وب را دیدم که محصولات دیجیتالی می‌فروشند که برای کسب درآمد به هیچ تلاشی (فراتر از ایجاد محصول) نیاز نداشتند.

همه موارد را بررسی کرد.

اما من قبلاً آن را امتحان کرده بودم…

یوتیوب تناسب اندام من به طرز فاجعه‌باری شکست خورد. من داشتم با هنر دیجیتال نوعی مخاطب برای خودم دست و پا می‌کردم، اما نمی‌دانستم چگونه آن را به یک منبع درآمد پایدار تبدیل کنم.

در هر صورت، من آنقدر از شکست‌های کاری‌ام درس گرفته بودم که احساس می‌کردم می‌توانم از پسش بربیایم.

و همانطور که می‌توانید حدس بزنید، من این کار را کردم.

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.